تبلیغات
ورزشی - من حاضرم تمام دنیا به من بخندند اما هوادارانم اشک نریزند...!
 
یکی از فراموش نشدنی ترین خاطرات پائولو مالدینی مربوط به سال 1996 است زمانی

 که پائولو در اوج فوتبالش قرار داشت و در جام جهانی چنان درخشید که چشم ها را به

خود خیره کرد.چند ماه پس از جام جهانی، مسئولان «اینتر میلان»که تیمشان رقیب

سنتی«میلان»،یعنی تیم مالدینی میباشد، تصمیم گرفتند برای به خدمت گرفتن

 «مالدینی بزرگ»هر رقمی را که او طلب کند به وی بپردازند!البته مسئولان«اینتر»

میدانستند که با این جابه جایی و فقط در اولین داربی شهر میلان چنان محبوبیتی

پیدا میکنند که میتوانند چند برابر مبلغی را که به ستاره فوتبال ایتالیا می پردازند در بیاورند!

اینگونه بود که آنها موفق شدند با رقمی استثنایی[که هرگز مقدارش فاش نشد]

نظر مالدینی را جلب کنند.فردای آن روز تمام نشریات میلان،چه ورزشی و چه سیاسی

و چه اجتماعی و غیره،تیتر اول خود را این گونه انتخاب کردند:«از حالا به بعد مالدینی

پیراهن راه راه آبی بر تن خواهد کرد؟»منظور از این تیتر تفاوت پیراهن دو رقیب میلانی

بود که آنقدر رقابتشان بالا بود که حتی مدل پیراهن هایشان یکی بود و فقط یکی راه راه

آبی بود و دیگری راه راه قرمز!!!! آن روز گویی در شهر خاک مرده پاشیده بودند.

در گوشه و کنار شهربچه های خردسال فوتبال بازی نمیکردند ، نوجوانان میلانی نیز برای

 دیدن تمرین تیم محبوبشان نرفته بودند و پیرمرد ها نیزحوصله گفتوگو های عصرانه بر

سر فوتبال را نداشتند،چرا که قرار بود پائولو در «داربی»بعدی پیراهنش را عوض کند!

اما شب هنگام ،قصه ای در شهر میلان به وقوع پیوست که شاید تا ابد مانند آن تکرار نشود

ساعت 11 شب بودو پائولو که روز شلوغ و خسته کننده ای را پشت سر گذاشته بود،

به اتاق رفت تا بخوابد.مادر پائولو نیز پس از انجام کار های روز مره اش طبق معمول

 مقداری نان ریز کرد تا برای پرنده هایی که لب سفره آنها مینشینند بریزد تا غذای پرنده ها

آماده باشد.اما هنگامی که سفره را باز کرد با صحنه عجیبی روبرو شد،جمعیتی نزدیک

 به پنج هزار نفر سراسر کوچه ای را که خانه آنهادر آن واقع بود پر کرده بودند و در

حالی که هر کدامشان یک شمع در دست گرفته و نشسته بودند،شام غریبان خداحافظی پائولو

را برگزار می کردند!

مادر پائولو در حالی که بغض کرده بودبه اتاق پسرش رفت و گفت:«بلند شو پائولو...بلند شو

 و بیرون را نگاه کن...»پائولو که منظور مادرش را نمیفهمید،هنگامی که جمعیت

را شمع به دست جلو خانه شاندید،لحظه ای به فکر فرو رفت.او دوست نداشت رفتنش از

میلان با ناراحتی هواداران همراه باشد، بنابراین تصمیم گرفت به سراغشان برود و

قانعشان سازد! کمااینکه تا حدی هم موفق بود،یعنی هواداران میلان در برابر دلایل پائولو

برای رفتن حرفی برای زدن نداشتند،اینکه زنی 27 ساله به سراغ پائولو آمد و در حالی که

اشک میریخت گفت:«آقای مالدینی شما حق نداریدمسیر زندگیتان را خودتان انتخاب کنید،

چرا کهشما متعلق به مردم هستید...متعلق به قلب مردم هستید».پس بکذارید این را

بگویم که پسر نوجوان من به خاطر بیماری خونی که دارد از سوی پزشکان منع شده که

به هیچ عنوان نبایدافسرده شود،و گرنه خواهد مرد...آقای مالدینی از صبح امروز که شنیده

 تو میخواهی به تیم رقیب بروی، از اتاقش خارج نشده و فقط اشک میریزد...من میترسم او

حتی به صبح نکشد! زانوان پائولو لرزید و به زمین نشست.چند لحظه فکر کرد و سپس

 همراه آن زن به خانه شان رفت و داخل اتاق پسرک[که حالش بسیار وخیم بود]شد و

به او گفت:«هی مرد...داری چکار میکنی کی به تو گفته من میلان رو ترک میکنم؟!»

پسرک لحظه ای به مالدینی خیره شد و سپس او را در آغوش گرفت و هق هق کرد و

 گریست و... فردا صبح وقتی روزنامه ها نوشتند:«مالدینی از میلان نمیرود هواداران

میلان شمع های خود را برای یادگاری به مادر پائولو دادند،در عین حال آن پسرک نیز حالش

خوب شده بود». و این جمله ایست که پائولو در خصوص تعصب نسبت به تیم به خبرنگار

پاسخ داد:میدانم در فوتبال امروز اگر از تعصب به پیراهن باشگاهی حرفی بزنی به تو میخندند...

اما من حاضرم تمام دنیا به من بخندند اما هوادارانم اشک نریزند...!



نوع مطلب :
برچسب ها : پائولو مالدینی، خاطرات پائولو مالدینی،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


ورزشی
تاریخچه های ورزش و محصولات ورزشی
درباره وبلاگ

تاریخچه های ورزش و محصولات ورزشی

مدیر وبلاگ : رضا
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Google Pagerank Powered by  MyPagerank.Net